1من کوچکتر از آنم که بتوانم به تو جواب دهم. دست بر دهانم میگذارم
2و دیگر سخن نمیگویم.
3آنگاه خداوند از میان گردباد بار دیگر به ایوب چنین گفت:
4اکنون مثل یک مرد بایست و به سؤال من جواب بده.
5آیا مرا به بیعدالتی متهم میسازی و مرا محکوم میکنی تا ثابت کنی که حق با توست؟
6آیا تو مانند خدا توانا هستی؟ آیا صدای تو میتواند مانند رعد او طنین اندازد؟
7اگر چنین است پس خود را به فّر و شکوه ملبس ساز و با جلال و عظمت به پا خیز.
8به متکبران نگاه کن و با خشم خود آنها را به زیر انداز.
9با یک نگاه، متکبران را ذلیل کن و بدکاران را در جایی که ایستادهاند پایمال نما.
10آنها را با هم در خاک دفن کن و ایشان را در دنیای مردگان به بند بکش.
11اگر بتوانی این کارها را بکنی، آنگاه من قبول میکنم که با قوت خود میتوانی نجات یابی.
12نگاهی به بهیموت40:15 «بهیموت» یک نوع حیوان عظیم الجثه بوده است. بینداز! من او را آفریدهام، همانطور که تو را آفریدهام! او مثل گاو علف میخورد.
13کمر پرقدرت و عضلات شکمش را ملاحظه کن.
14دمش مانند درخت سرو، راست است. رگ و پی رانش محکم به هم بافته شده است.
15استخوانهایش مانند تکههای مفرغ و دندههایش چون میلههای آهن، محکم میباشند.
16او سرآمدِ کارهای دست خداست، و تنها خالقش میتواند با شمشیرش به او نزدیک شود.
17کوهها بهترین علوفهٔ خود را به او میدهند و حیوانات وحشی در کنار او بازی میکنند.
18زیر درختانِ کُنار، در نیزارها دراز میکشد
19و سایهٔ آنها او را میپوشانند و درختان بید کنار رودخانه او را احاطه میکنند.
20طغیان رودخانهها او را مضطرب نمیسازد و حتی اگر امواج جوشان رود اردن بر سرش بریزد، ترس به خود راه نمیدهد.
21هیچکس نمیتواند قلاب به بینی او بزند و او را به دام اندازد.