1آنگاه ایوب پاسخ داد:
2و دعوی خود را ارائه میدادم و دلایل خود را به او میگفتم
3و پاسخهایی را که به من میداد میشنیدم و میدانستم از من چه میخواهد.
4آیا او با تمام قدرتش با من مخالفت میکرد؟ نه، بلکه با دلسوزی به حرفهایم گوش میداد
5و شخص درستکاری چون من میتوانست با او گفتگو کند و او مرا برای همیشه تبرئه میکرد.
6ولی جستجوی من بیفایده است. به شرق میروم، او آنجا نیست. به غرب میروم، او را نمییابم.
7هنگامی که به شمال میروم، اعمال او را میبینم، ولی او را در آنجا پیدا نمیکنم. به جنوب میروم، اما در آنجا نیز نشانی از وی نیست.
8او از تمام کارهای من آگاه است و اگر مرا در بوتهٔ آزمایش بگذارد مثل طلای خالص، پاک بیرون میآیم.
9من وفادارانه از خدا پیروی کردهام و از راه او منحرف نشدهام.
10از فرامین او سرپیچی نکردهام و کلمات او را در سینهام حفظ نمودهام.
11او هرگز عوض نمیشود و هیچکس نمیتواند او را از آنچه قصد کرده است منصرف نماید. او هر چه اراده کند انجام میدهد.
12بنابراین هر چه برای من در نظر گرفته است به سرم خواهد آورد، زیرا سرنوشت من در اختیار اوست.
13به همین دلیل از حضور او میترسم و وقتی به این چیزها فکر میکنم از او هراسان میشوم.