1روحم در هم شکسته، پایان زندگی من فرا رسیده و قبر آماده است تا مرا در خود جای دهد.
2مسخرهکنندگان دور مرا گرفتهاند. آنها را در همه جا میبینم.
3کسی که برای منفعت خویش بر ضد دوستانش سخن گوید، فرزندانش کور خواهند شد.
4خدا مرا مایهٔ تمسخر مردم گردانیده است و آنها به صورتم تف میاندازند.
5چشمانم از گریه تار شده و از من سایهای بیش باقی نمانده است.
6مردان درستکار وقتی مرا میبینند دچار حیرت میشوند.
7و پاکان و درستکاران پیش خواهند رفت و قویتر و قویتر خواهند شد.
8اگر میتوانید استدلال بهتری ارائه کنید، گرچه در بین شما که مقابل من ایستادهاید آدم فهمیدهای نمیبینم.
9روزهای من سپری شده، امیدهایم به باد فنا رفته و آرزوهای دلم برآورده نشده است.
10دوستانم شب را روز و روز را شب میگویند! چگونه حقیقت را وارونه جلوه میدهند!
11پس امید من کجاست؟ آیا کسی میتواند آن را پیدا کند؟
12نه، امیدم با من به گور میرود و با هم در دل خاک خواهیم خوابید!